الشيخ رحيم القاسمي
110
محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى )
زيب به شاه جهان آباد تشريف برده بود . آن پادشاه انجم سپاه مقدمش را سعادت خود دانست ، و در نوازش و احترامش كوشيد . زيب النساء بيگم ، صبيّه مكرّمه معظّمه آن پادشاه ، درخواست نمود كه در روزى دو ساعت رونق افزاى دولتخانه او شوند . آن مرحوم قبول فرمود ، و آن مكرّمه تحصيل كمالات شعريه و غيرها در پس پرده حجاب از آن عاليجناب مى فرمود ، و به اندك زمانى از بركت انفاس شريفه آن مرحمت پناه ، سرآمد زنان بلكه اغلب مردان آن زمان شد ، و اشعار نمكين از آن مخدره به يادگار است » . « 1 » اشعار اشرف مازندرانى در وصف مولانا محمد تقى مجلسى ز بس كه خاطرم از تيغ غم هراسان است * خيال ابروى يارم چو تيغ برّان است چو شانه بس كه مرا سينه چاك گشت از غم * به رنگ زلف بتان آه من پريشان است ز بس كه آتش غم ترس داده چشم مرا * نگاه گرم نگارم چو شعله بر جان است ز بخت رفت مرا هرچه رفت بر دل و جان * كه پاسبان چو به خواب است خانه ويران است به هر كجا كه روم بخت تيره خواب آلود * بسان سايه ز پى اوفتان و خيزان است مگر به صحبت بيگانه سر فروآرم * مرا كه شكوه چو يوسف ز دست اخوان است درون غمكده آسمان نمى بينم * به غير چاك گريبان ، لبى كه خندان است
--> ( 1 ) . مرآت الاحوال ص 132 - 133 .